تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ایلیا وفاطمه کوچولو و حیات وحش ...
سلام
ایلیا زنگ زده بود خونه آقاجون اینا ، عزیز به ایلیا گفت : عمو ماشین جدید خریده و اینجاست .
ایلیا : حالا ماشینش چی چی ههست ؟!!! پیکانه ، سمنده ، چیه ؟!!!
عزیزش هم اونور هی قربون صدقش میرفت ...
---
قراره عمه زهرا ی ایلیا از پرند اسباب کشی کنن بیان اینجا ، حالا هر روز ایلیا زنگ میزنه خونه آقاجون که ببینه عمه زهرا اینا و فاطمه کوچولو اومدن یا نه .
---
ایلیا در حال دوچرخه سواری تو بهارخواب:
۱.

۲.

۳.


ایلیا و فاطمه کوچولو ، خونه آقاجون در حال تماشا برنامه حیات وحش از شبکه آموزش .
۱.


۲.


۳.


۴.


بعدا نوشت !
خونه آقاجون اینا بودیم :
عمه فاطمه لامپ اتاقشو روشن گذاشته بود و اومده بود تو هال ...
ایلیا : عمه ، تو مگه کارداری تو اتاقت ؟ اگه کارداری که هیچی !!!! اگه کارنداری چرا برقو روشن گذاشتی ؟!!!!!
---
ایلیا ساختمونهای درحال ساخت و نشون میده و میگه مامان این ساختمونا آسانسور لازم دارن ( ساختمون بلند بود )ولی  این ساختمونه لازم نداره !!!! ( ساختمون در حد ۲ ، ۳ طبقه بود )

فعلا
|+|
نوشته شده توسط رویا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 12:55