ایلیا ، باز هم شمال ....
از بس این چند روزه هر صبح ایلیا که از خواب بیدار میشد میگفت خواب دیدم رفتیم شمال و ماهی گرفتم بیستا !!! (۲۰) این شد که ییهو
تصمیم گرفتیم بریم شمال ، اصصصلا نمیخواستیم بریما !!! این وروجک مجبورمون کرد 



؟
|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 13:24


