تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
دعای ایلیا ...
ایلیا لیوان از دستش افتاد و آب خالی شد رو رختخوابش ...
منم که خودمو به خواب زده بودم ، چشامو باز نکردم ببینم چیکار میکنه ...
ایلیا دراز کشید رو تشکش و چشماشو بست و گفت :
خدایا  من ناراحت شدم آب ریخت ! خیییییییییلی ( با تاکید زیاد اینو گفت ) ، خدایا زود اینا خشک بشن ! آممیین ...    ( آمین اخرشو که گفت من نتونستم خودم و کنترل کنم و مثلا از خواب بیدار شدم . به من جاشو نشون داد و منم گفتم ناراحت نباشه و بغلش کردم و .... )
|+|
نوشته شده توسط رویا در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 11:7