تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
رای ما ، ایلیا !!!

سلام ...
ایلیا خطاب به عمه مهدیه :
یه صدای ماشین اومد ، من احساس ! کردم شمایید ...
ایلیا این روزا وقتی میره دستشویی میگه مامان تو نیا !! عیبه !!! و خودشو میشوره و میاد بیرون !!! یه بار یواشکی نیگاش کردم و دیدم خیلی ماهرانه و تمیز اینکارو انجام میده !!! البته پی پیشو   هنوز نمیذارم خودش بشوره ....



ایلیا ی متفکر ....



اینم یه عکس تبلیغاتی از کاندیدای محبوب ما " ایلیا "
ایلیا دلش نمیخواد ما بشینیم برنامه های تبلیغاتی ببینیم . مخصوصا موقع مناظره یه گوشه کز کرده بود و میگفت : خسته شدم خاموشش کنین ... میخوام بخوابم !!!!
درحالیکه یه ساعت بعد از مناظره هم از خوابیدن آقا ایلیا خبری نبود . احتمالا میخواسته اینجوری به ما بفهمونه که به من رای بدهید !!! 


این روزا ایلیا گیر داده به سی دی پوه ( خرس مهربون ) و صبح که از خواب بیدار میشه یه دور نگاه میکنه و شب هم باید حتما یه دور دیگه ببینه و بخوابه


چهارشنبه با خاله سمانه و حامد و ایلیا رفتیم بیرون ...
کلی این دوتا آتیش سوزوندن و همه فروشنده ها نگاشون میکردن !!!

ایلیا و حامد وسیله های تو کمد حامد و ریختن بیرون و خودشون توش نشستن !!!





از خونه خاله که برگشتیم ایلیا شمشیر اسباب بازیه حامدو با یه ماشین خودش تاق ( درسته ؟؟) زد ، البته با میل خودش وگرنه حامد طفلک ناراحت شده بود
وقتی اومدیم خونه در جواب باباش که بهش گفت چرا اینکارو کردی ؟ گفت : وقتی که ، شما واسم شمشیر خریدین ، اینو به حامد پس میدم !!! 
آخه قبلا چندبار گفت : شمشیر جومونگ میخوام . ماهم گفتیم خطر داره و واسش نخریدیم ...
همینطوریش هم هر چیز مربوط و غیر مربوطی رو فرض میکنه شمشیر ه و میخواد باهاش آدم بدا رو بکشه ....
خدا به خیر بیاره ....

|+|
نوشته شده توسط رویا در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 13:13