تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ایلیا و کربلا ...
ایلیا تو اتاق پای کامپیوتر نشسته بود . من از اشپزخونه اومدم پیشش ...
ایلیا : کاشکی واسم آب میاوردی !!!
من :
---
ایلیا یه تیکه کووچیک از  تیتاپشو گذاشته بود رو زمین وقتی دوباره رفت سراغش نبود ...
ایلیا : مامان تیتاپمو مورچه ها بردن !! من میخوام برم توو لونشون !!
---
ایلیا یه نماهنگی رو تماشا میکرد که تووش میخوندن :
من بزی دارم خیلی قشنگه ....
.
.
.
 داد میزنه به به به   .....    آب و علف بده به من به به به ....
وقتی به اینجاش میرسه .
ایلیا هم یه لیوان آب برمیداره با یه تیکه نون و میگه منم دارم آب و علف می خورم !!!!!
من :
---
دیروز ایلیا یه خاطره از روزای از شیر گرفتنش واسم تعریف کرد خیلی واسم جالب بود فکر نمیکردم اینقد دقیق یادش مونده باشه ( ۲۲ ماهگیش از شیر گرفتمش ...  )
---
چند روز پیش رفته بودیم بدرقه مادرشوهر و پدرشوهرم که میخواستن برن کربلا ....
ایلیا دم اتوبوس لج کرده بود که منم میخوام برم کبلا !!!
توو بغل بابایی بود یه لحظه گذاشتش پایین ، سریع از پله های اتوبوس رفت بالا و گفت منم میرم کربلا !!!
ملت همه زده بودن زیر خنده 
---
نزدیک اومدن بابایی که میشه میگه وسیله مسیله هامو جم و جور کنم ، بابایی خوشحال بشه و بخنده !!
کل روز خونه رو بهم میریزه و منو ناراحت میکنه اصلا مهم نیست
---
ایلیا ! بیا باهات کار دارم ...
ایلیا : نمیتونم سرویسم اومده ، برم مدرسه !!
مامان : سرویستون چیه ؟
ایلیا : مینی موس ( مینی بوس ) !!!!
---
تا بعد ...
|+|
نوشته شده توسط رویا در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 14:11