ایلیا تو اتوبوس ...
من و ایلیا روز هفتم محرم با اتوبوس به سمت شمال حرکت کردیم و این اولین سفر دونفره ما بود .
بابای ایلیا به دلیل مشغله کار و امتحان نمیتونست مارو ببره .
واینگونه شد که ما طی یک عمل غیر منتظره و انتحاری با اتوبوس رفتیم که البته تجربه جالبی بود .

تو این عکسا که تو اتوبوس و با گوشی گرفته شده خیلی کیفیت نداره و لی به از هیچیه ... ایلیا به این لباسش لباس یا حسین میگه و هر وقت شمال میخواستیم بریم مسجد میگفت مامان لباس یا حسینمو تنم کن ... عکس اول ایلیا برگشته و خانمی که پشت سرمون نشسته بود . حرف میزنه و کلی مخ کار گرفته بود ... عکس دوم هم ایلیا مثلا اخم کرده . وااااااای ترسیدم چه با جذبه !!!
** نمیدونم چرا دیگه با دراپ شاتس نمیتونم عکس آپلود کنم ؟؟
** منتظر عکسای بعدی باشید ...
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
بابای ایلیا به دلیل مشغله کار و امتحان نمیتونست مارو ببره .
واینگونه شد که ما طی یک عمل غیر منتظره و انتحاری با اتوبوس رفتیم که البته تجربه جالبی بود .
تو این عکسا که تو اتوبوس و با گوشی گرفته شده خیلی کیفیت نداره و لی به از هیچیه ... ایلیا به این لباسش لباس یا حسین میگه و هر وقت شمال میخواستیم بریم مسجد میگفت مامان لباس یا حسینمو تنم کن ... عکس اول ایلیا برگشته و خانمی که پشت سرمون نشسته بود . حرف میزنه و کلی مخ کار گرفته بود ... عکس دوم هم ایلیا مثلا اخم کرده . وااااااای ترسیدم چه با جذبه !!!
** نمیدونم چرا دیگه با دراپ شاتس نمیتونم عکس آپلود کنم ؟؟
** منتظر عکسای بعدی باشید ...
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
|+|
نوشته شده توسط رویا در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 19:41


