تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
خبر گزاری ایلیا پرس ...

سلام
ایلیا  روز به روز به دامنه کلماتش افزوده میشه ، من مدتهاست که کلمه جدیدی بهش یاد ندادم ...
خودش حواسش به همه چیز هست و توو ذهنش ضبط میکنه .
وقتی درمورد چیزی صحبت میکنه و اسمشو نمیدونه میگه : اسمش چیی بوود ؟؟
---
ایلیا 
واسه خودش یه پا بی بی سی شده !
خدا نکنه اتفاقی توو خونمون بیفته ، اونوقت همه ازش خبر دارن !!
چند روز پیش حالم بد شده بود و رفتیم بیمارستان ، چون دیر وقت بود ( از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۳ بامداد ) نمیخواستیم مزاحم کسی بشیم و ایلیا  رو با خودمون بردیم ،
و همون باعث شد ایلیا تموم مراحل معاینه رو ضبط کنه و روزی هزار بار روم اجرا کنه !!!
اسمت چیه ؟
چن سالته ؟
کجات درد میکنه ؟

و بعدش با دستای کوچولوش محکم محل دردو فشار میده و هی میپرسه : خوووب شد ؟؟
بعدش هم چندتا امپول و شربت تجویز میکنه ...
آمپولش ، ماکارونیه خامه ، که گاهی نقش شمشیر و هم بازی میکنه !!!
یه شربت خیالی هم بهم میده و بعدش هم واسم آب میاره تا : مزش بره !!!
---
حالا بماند که از خاله و عمه و ... همه به وسیله خبرگزاری ایلیا پرس  همه جریانو فهمیدن !!!
---
تقریبا یه ماهی شده که ایلیا شبها هم دیگه اجازه نمیده واسش مای بیبی بذارم ، میگه : ما ببی واسه نینیهاس !!!
---
شعرهایی که حفظه روز به روز بیشتر میشه و من هیچ تلاشی نمیکنم که ایلیا  شعر حفظ کنه یه بار که براش میخونم خودش از بر میخونه .
یا شعر هایی که از تی وی پخش میشه رو سریع یاد میگیره .
---
دیشب پاشو بلند کرد و گذاشت رو کاغذی که رو زمین بود ...
گفت :مامان...  این دل ِ  !!!!
چندتا ویدیو موزیک و دوس داره یکی مثلا حرفای تو ... یکی هم ، آهای خانووم خوشگله ...
کلا آهنگای شاد و شیش هشتی رو ترجیح میده و سریع پا میشه و میگه : مامان برقصیم !!!
---
عاشق اینه که شب هدفون بذاره و رادیو گوش کنه ...
ولی من میترسم واسه گوشش ضرر داشته باشه ، یه جوری گوش میکنم که ایلیا  متوجه نشه .
---
یه سری وسیله هایی که نمی خواستم ایلیا  بهشون دست بزنه رو گذاشتم بالا کمد ..
ایلیا  : مامان چرا اوون بالا گذاشتیش ؟؟
مامان : خوب ، کجا بذارم ؟
ایلیا : یه جایی بذار دستم برسه !!!
---
ایلیا
از دیروز زمزمه میکنه : حسین جاان کبلا ... حسینم من ، حسینم من ...
---
۴ دی تولد خاله سمانه و ۱۰ دی تولد آقاجون ( بابای بابایی ! ) و ۲۱ دی تولد جیگر خاله ، حامد عزیزم ، مبارک ... 
---

|+|
نوشته شده توسط رویا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 10:8