ایلیا و حباب و لباس عروس و چرخای ماشین !!!!
سلام
واسه ایلیا شیر ریختم تو لیوان و توجه ایلیا به حباب روی شیر جلب شد ...
ایلیا : این چیه ؟
من : این حبابه .
ایلیا : حباب چیه ؟
من : گاهی اکسیژن توی شیر به صورت حباب میاد روی سطح شیر ...
ایلیا : پس نتیجه !!! میگیریم که ماهی میتونه تو شیر زندگی کنه !!!! چون اکسیژن داره !!!!
من :

----
ایلیا : مامان اون موقع که لباس عروس پوشیده بودی ، من دردم نمیومد ؟!
من : اون موقع هنوز خدا تو رو به ما نداده بود ...
ایلیا : من چه جوری رفتم تو شکمت ؟ چه جوری به دنیا اومدم ؟
من : یه شب خدا دعای ما رو قبول کرد و تو رو به ما داد و تو هی بزرگ و بزرگتر شدی و وقتش شد که به دنیا بیای و رفتیم بیمارستان و اونجا خانم دکتر و خاله سمانه کمک کردن و تو به دنیا اومدی ...
ایلیا : اسم بیمارستان چی بود ؟ بیمارستان اطفال ؟!!!!
من : بیمارستان الزهرا
ایلیا : مگه تو اسمت زهرا که رفتی بیمارستان زهرا ؟!!!
من :


----
ایلیا تو پارک نزدیک خونمون (امروز )



----
ایلیا با گوشی اسباب بازیش ازمون عکس گرفت و به من گفت : مامان گوشیتو بیارمیخوام واست عکسارو منتقل کنم !!!!

----
ایلیا و حامد چندشب قبل خونمون بازی میکردن که در عرض چند ثانیه ایلیا دید ماشناش دیگه چرخ ندارن !!!
حامد مهارت زیادی تو در آوردن چرخای ماشین داره و اکثر ماشینای خودش چرخ نداره و سمانه واسه اینکه اونا(چرخا) رو نذاره تو دهنش جمع کرده و گذاشته کنار.
اولش ایلیا از بی چرخ شدن ماشینش ناراحت شد ولی بعدش خودشم همین کارو میکرد

واسه ایلیا شیر ریختم تو لیوان و توجه ایلیا به حباب روی شیر جلب شد ...
ایلیا : این چیه ؟
من : این حبابه .
ایلیا : حباب چیه ؟
من : گاهی اکسیژن توی شیر به صورت حباب میاد روی سطح شیر ...
ایلیا : پس نتیجه !!! میگیریم که ماهی میتونه تو شیر زندگی کنه !!!! چون اکسیژن داره !!!!
من :
----
ایلیا : مامان اون موقع که لباس عروس پوشیده بودی ، من دردم نمیومد ؟!
من : اون موقع هنوز خدا تو رو به ما نداده بود ...
ایلیا : من چه جوری رفتم تو شکمت ؟ چه جوری به دنیا اومدم ؟
من : یه شب خدا دعای ما رو قبول کرد و تو رو به ما داد و تو هی بزرگ و بزرگتر شدی و وقتش شد که به دنیا بیای و رفتیم بیمارستان و اونجا خانم دکتر و خاله سمانه کمک کردن و تو به دنیا اومدی ...
ایلیا : اسم بیمارستان چی بود ؟ بیمارستان اطفال ؟!!!!
من : بیمارستان الزهرا
ایلیا : مگه تو اسمت زهرا که رفتی بیمارستان زهرا ؟!!!
من :
----
ایلیا تو پارک نزدیک خونمون (امروز )



----
ایلیا با گوشی اسباب بازیش ازمون عکس گرفت و به من گفت : مامان گوشیتو بیارمیخوام واست عکسارو منتقل کنم !!!!

----
ایلیا و حامد چندشب قبل خونمون بازی میکردن که در عرض چند ثانیه ایلیا دید ماشناش دیگه چرخ ندارن !!!
حامد مهارت زیادی تو در آوردن چرخای ماشین داره و اکثر ماشینای خودش چرخ نداره و سمانه واسه اینکه اونا(چرخا) رو نذاره تو دهنش جمع کرده و گذاشته کنار.
اولش ایلیا از بی چرخ شدن ماشینش ناراحت شد ولی بعدش خودشم همین کارو میکرد

|+|
نوشته شده توسط رویا در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 11:34








