تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ایلیا و حامد و کالسکه ...
سلام
دیشب با ایلیا تو بهارخواب نشسته بودیم ،
ایلیا : مامان میدونی ستاره ها روزها هم هستن ؟! ولی چون نور زیاده دیده نمیشن !
من : !!!
---
ایلیا توپها و بادکنکهاشو انداخته زیر میز و میگه مرغ و خروسهامو انداختم تو ا َف َخت ( اگه گفتین این افخت چیه ؟ )
بله ! کاملا درست حدس زدین !!! منظورش (قفس ) ِ
---
من و سمانه میخواستیم بریم خرید و قرار شد ایلیا و حامد با هم تو کالسکه بشینن ، ولی ایلیا حس مالکیتش گل کرده بود و اجازه نمیداد حامد بشینه ...



بالاخره ایلیا رضایت داد :











|+|
نوشته شده توسط رویا در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 11:9
ایلیای سه ساله و عکسهای حامد

سلام
ایلیا از وقتی تولد سه سالگیشو واسش گرفتیم ، هر کاری میکنه میگه سه ساله ها اینطورین !!!!
مثلا میگم بیا نهارتو بخور میگه : سه ساله ها که نهار نمیخورن !!!
میره جلوی پنکه میشینه میگم جلو پنکه نشین ، میگه : سه ساله ها جلو پنکه میشینن !!!!
و ....
ایلیا تو سه سالگی بالاخره یاد گرفت سه چرخشو خودش پا بزنه و ببره قبلا کمی پا میزد و خسته میشد و ما باید هولش میدادیم .
این هم چندتا عکس از حامد ( پسر خاله سمانه ) که تو مسافرت اخیرمون به شمال گرفته شده :











|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 9:49
ایلیا ، عکسهای شمال ، تولدسه سالگی ...
سلام
ماه رمضان ، ماه ضیافت الهی بر همه مبارک 
---
جاده جواهردشت (سیاهکلرود)



نمایی از جواهردشت :





اینجا ایلیا هنوز با پوشیدن لباس گرم مخالفت میکرد :



اینجا حسابی سردش شده بود و حاضر شد لباس گرم بپوشه و تند و تند چای داغ مینوشید



---------------------
ایلیا روی سد ۱۵ خرداد :


ایلیا و فاطمه ( دختر عمه ایلیا ) :


نمایی از آب پشت سد که خیلی خیلی کم شده 



---------------------
ایلیا کنار ساحل :


ایلیا چشم به دریای طوفانی دوخته :



------------------------
ایلیا کنار رودخونه :





فکر نکنید همیشه اینقد زیاد عکس میذارما
اینا فقط به افتخار تولد ایلیا بود
پسر گلم تولدت( سوم شهریور ) مبارک
پ.ن : احتمالا نمیتونم اون روز بیام نت واسه همین الان تبریک گفتم 
|+|
نوشته شده توسط رویا در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 11:55