تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ایلیا و تلسکوپ ...
سلام

هستم .
ولی حال و حوصله نوشتن نداشتم ، حتی این روزها که پسرکم حرفهای قلنبه سلنبه میزنه و من تو دلم کلی قند آب میشه و از ذوق زدگیم میچلونمش و اون میگه : مامان ولم کن ، خفه شدم !! کممممممممک !!! یکی به من کمک کنه !!!!
---
وقتی میخواد یه چیزی رو واسم توضیح بده وسط جمله هاش میگه : آخه میدونی ؟!
---
هر وقتم من حرفشو بد متوجه بشم میگه : نه ! منظورم این نبود ! منظورم اینه که ....
---
نشمردم . ولی فکر میکنم هر دقیقه یه سوال ازم میپرسه ! شاید هم بیشتر !! حالا خودتون حساب کنید در روز چقدر میشه !!!
---
خوابشم کم شده و عصرها پدر منو باباشو در میاره تا بخوابه یک ساعت تموم باید چشامو ببندم و خودمو به خواب بزنم تا عسلک بخوابه !!! تازه اگگگر ! بخوابه !!! مثل دیروز بعد از یک ساعت و نیم به خواب زدن خودم ، اومد نزدیک گوشم و گفت : آخه میدونیی ؟ من که نمیخوابم !! اصلا من میرم یه جای دور دور و خیلی ماهرانه اینا رو با بغض گفت و وقتی من نگران شدمو چشممو باز کردم ، زد زیر خنده !!!!
---
دیشب خونه خاله سمانه بودیم اونجا کلی با حامد بازی کرد و هر دوشون ذوق زده بودن . البته ایلیا هم یه وقتایی حامدو میکشید و من همش نگران بودم نکنه اتفاق بدی بیفته ...
موقع بازگشت کلی گریه کرد که: میخوام بمونم !!
خلاصه برگشتیم خونه و ایلیا گفت : آخه میدونی حامد خیلی منو اذیت کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دست پیشو میگیره که پس نیفته !
---
دیروز بابای ایلیا میگفت خواب دیده یه پسر داریم و اسمشو گذاشته سینا !!!
خدا به خیر بیاره ....
---
برای اولین بار واسش خمیر بازی خریدم اولش کلی ذوق زده بود ولی خودش خیلی بازی نمیکنه و از من میخواد بیام واسش یه چیزی بسازم ...
---
لوله جارو برقی رو از جاش درمیاره و به من میگه : عزیزم ! بیا یه چشمتو ببند میخوام از این تو بهت ستاره نشون بدم !!!
---
تخلاتش خیلی قویه و همچنان ترجیح میده با وسایل خونه بازی کنه مثلا گوش کوب و همزن دستی رو برمیداره میگه این : میکوفونه !!!
یا لوله جارو برقی رو برمیداره میگه : تلسکوبه !!!
و ...
خلاصه همیشه وسیله هایی که گم میشنو باید سراغشو از ایلیا بگیرم !!
----
این روزا خیلی دل و دماغ عکس گرفتن از ایلیا رو نداشتم .
---
به امید ایرانی پر از آرامش و امنیت ....
---
تا بعد

|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 10:10
رای ما ، ایلیا !!!

سلام ...
ایلیا خطاب به عمه مهدیه :
یه صدای ماشین اومد ، من احساس ! کردم شمایید ...
ایلیا این روزا وقتی میره دستشویی میگه مامان تو نیا !! عیبه !!! و خودشو میشوره و میاد بیرون !!! یه بار یواشکی نیگاش کردم و دیدم خیلی ماهرانه و تمیز اینکارو انجام میده !!! البته پی پیشو   هنوز نمیذارم خودش بشوره ....



ایلیا ی متفکر ....



اینم یه عکس تبلیغاتی از کاندیدای محبوب ما " ایلیا "
ایلیا دلش نمیخواد ما بشینیم برنامه های تبلیغاتی ببینیم . مخصوصا موقع مناظره یه گوشه کز کرده بود و میگفت : خسته شدم خاموشش کنین ... میخوام بخوابم !!!!
درحالیکه یه ساعت بعد از مناظره هم از خوابیدن آقا ایلیا خبری نبود . احتمالا میخواسته اینجوری به ما بفهمونه که به من رای بدهید !!! 


این روزا ایلیا گیر داده به سی دی پوه ( خرس مهربون ) و صبح که از خواب بیدار میشه یه دور نگاه میکنه و شب هم باید حتما یه دور دیگه ببینه و بخوابه


چهارشنبه با خاله سمانه و حامد و ایلیا رفتیم بیرون ...
کلی این دوتا آتیش سوزوندن و همه فروشنده ها نگاشون میکردن !!!

ایلیا و حامد وسیله های تو کمد حامد و ریختن بیرون و خودشون توش نشستن !!!





از خونه خاله که برگشتیم ایلیا شمشیر اسباب بازیه حامدو با یه ماشین خودش تاق ( درسته ؟؟) زد ، البته با میل خودش وگرنه حامد طفلک ناراحت شده بود
وقتی اومدیم خونه در جواب باباش که بهش گفت چرا اینکارو کردی ؟ گفت : وقتی که ، شما واسم شمشیر خریدین ، اینو به حامد پس میدم !!! 
آخه قبلا چندبار گفت : شمشیر جومونگ میخوام . ماهم گفتیم خطر داره و واسش نخریدیم ...
همینطوریش هم هر چیز مربوط و غیر مربوطی رو فرض میکنه شمشیر ه و میخواد باهاش آدم بدا رو بکشه ....
خدا به خیر بیاره ....

|+|
نوشته شده توسط رویا در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 13:13