دیشب ایلیا دفترچه یادداشت سیمی ِ منو میخواست ، قبلا هم خواسته بود و من ندادم . دیشب یه سره میگفت : این دفتچه رد پای آبی رو میخواام ... و من یادم اومد که صبح ها کارتون رد پای آبی رو میبینه و خیلی هم دوسش داره و دفترچه من شبیه دفترچه استیوه !!
دفترچه رو دادم ، ایلیا یه ماژیک آورد و به تقلید از استیو میخواست ، ماژیکو از سیمهای دفترچه رد کنه !!!
در یخچالو باز کردم ایلیا سریع اومد و گفت من منتظیر(منتظر) بودم !!!
من و ایلیا در حال خوندن کتاب ( دزده و مرغ فلفلی ) :
ایلیا : چرا اینو دسگیر (دستگیر) کردن ؟
م : چون دزدی کرده ؟
ایلیا : چرا دزدی کرده ؟
م : چون دزده و کار بد میکنه !
ایلیا : چرا دزده ؟
م :
با خاله آزاده بازی میکرد و آخرش دیگه آزاده رو اذیت میکرد و موهاشو میکشید
ایلیا چرا اینکارو میکنی ؟!
چون دوسش دارم اینکارو میکنم !!!
- مامان ! در ِ کشوتو باز کن !
- چرا ؟
- یه کاری دارم !!!
شعرهای طولانی رو که نمیتونه کامل از بر بخونه ، مصرع اولشو میخونم و اون مصرع بعدی رو میخونه ...
از خونه بازی خیلی خوشش میاد ، ملحفه میندازه رو سرش و میگه اینجا خونه منه ، مامان بیا خونه من !!
وقتی میرم خونه اش واسم چای میاره ( توو لیوانای برج هوش ) ، وقتی ازش قند میخوام ، میگه : قند خوب نیست !!! دندونت خراب میشه !!!
چند بار هم چتر و باز کرده بود و زیر اون شده بود خونه اش !!!
از مزه ترش خوشش نمیاد ، مزه شیرین و ترجیح میده ، هر قدر هم سیر شده باشه ، بازهم میتونه شیرینی بخوره !
میخواستم تو خور ِش آلو بخارا بریزم ، گفت میخوام ... بهش دادم ، خوشش اومده بود و میگفت این تُشِش خوبه !!!
وقتی خواسته ای داره :
مامان جوونی !!!
مامان خوشگل !!!
هر چند افسون دیگه اینجا نمیاد ، ولی قابل توجه افسون عزیز :
دندون هفدهم ایلیا درومد ( بالا سمت راست ) دوباره سریال دندونی شروع شد !
حالا میرسیم به عکسای جییگر مامان :
داره میگه : یه کووچوولوو ...

این شوالیه جوان رو میشناسین ؟؟
کبودی چشماش اینجا مشخصه ( البته الان کاملا خوب شده )

اوه مای گاد !!!

قابل توجه خاله آزاده و عمه بتول :
دندونای خرگوشی








