18 ماهگی
سلام
خوبین همه ؟
دلم واستون تنگ شده
ولی چه کنم که ایلیا ی شیطون بلا تموم وقتمو گرفته
امروز واسه واکسن ۱۸ ماهگی بردمش درمونگاه . دستشو میذاره رو جای واکسنش و میگه بووفه
خدا کنه تب نکنه ... 
افزایش وزنش هم مثل دفعات قبل اپسیلونی بود .
ایلیا الان یازده دندون داره .
پله ها رو هم میتونه با نگه داشتن نرده بالا بره . ( قبلا دستاشو میذاشت رو پله و به حالت چهار دست و پا بالا میرفت )
علاوه بر کلمه ، کلمه های ترکیبی مثل : آله ما ( خاله مریم ) آقا ایلا ( آقا ایلیا ! ) و ... هم میگه . جمله های دو کلمه ای و سه کلمه ای هم میگه مثل : بابا... رَف ... دَدَ .
دیروز کشوی کابینتو مثل نردبون گرفته بود و می خواست بره بالای کابینت !
خدا نکنه یه چیزی رو بپرسه ( هر چند همش در حال پرسیدنه
) سوالاش تموم شدنی نیست 
ایلیا : چاییه ؟
مامان رویا : آره
ا : داخه ؟ ( داغه ؟)
م: آره
ا: چاییه ؟
م: آره
ا: داخه ؟
م: آره
.
.
.
.
ا : چاییه ؟
م: واااااااااااااااای
ایلیا :


و ....
وقتی میریم خونه خاله سمانه ، حامد و که میبینه پستونک میخوره ، سریع پستونک حامد و بر میداره و میذاره دهنش ! اونقدر با مهارت می خوره که انگار از اولش پستونک خور بوده
در حالیکه اصلا تو نوزادی و بعد اون پستونک نخورده و بدش میومد .
دیشب سریال شهریار که شروع شد . ایلیا رفت ، باباش و صدا زد :
بابا ... شَ یار ...
اجزای بدنشو ازش میپرسیم ، همه رو به اسم میگه . ( قبلا ازش میپرسیدیم مثلا چشم کو و اون نشون میداد )
خدایا همه بیمارا رو شفا بده ... آمین .
خوبین همه ؟
دلم واستون تنگ شده
ولی چه کنم که ایلیا ی شیطون بلا تموم وقتمو گرفته
امروز واسه واکسن ۱۸ ماهگی بردمش درمونگاه . دستشو میذاره رو جای واکسنش و میگه بووفه
افزایش وزنش هم مثل دفعات قبل اپسیلونی بود .
ایلیا الان یازده دندون داره .
پله ها رو هم میتونه با نگه داشتن نرده بالا بره . ( قبلا دستاشو میذاشت رو پله و به حالت چهار دست و پا بالا میرفت )
علاوه بر کلمه ، کلمه های ترکیبی مثل : آله ما ( خاله مریم ) آقا ایلا ( آقا ایلیا ! ) و ... هم میگه . جمله های دو کلمه ای و سه کلمه ای هم میگه مثل : بابا... رَف ... دَدَ .
دیروز کشوی کابینتو مثل نردبون گرفته بود و می خواست بره بالای کابینت !
خدا نکنه یه چیزی رو بپرسه ( هر چند همش در حال پرسیدنه
ایلیا : چاییه ؟
مامان رویا : آره
ا : داخه ؟ ( داغه ؟)
م: آره
ا: چاییه ؟
م: آره
ا: داخه ؟
م: آره
.
.
.
.
ا : چاییه ؟
م: واااااااااااااااای
ایلیا :
وقتی میریم خونه خاله سمانه ، حامد و که میبینه پستونک میخوره ، سریع پستونک حامد و بر میداره و میذاره دهنش ! اونقدر با مهارت می خوره که انگار از اولش پستونک خور بوده
دیشب سریال شهریار که شروع شد . ایلیا رفت ، باباش و صدا زد :
بابا ... شَ یار ...
اجزای بدنشو ازش میپرسیم ، همه رو به اسم میگه . ( قبلا ازش میپرسیدیم مثلا چشم کو و اون نشون میداد )
خدایا همه بیمارا رو شفا بده ... آمین .
|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 14:6


