تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ایلیا و کلی کلمه جدید
ایلیا ، پسر گلم ، سلام
می دونم میگی: مامانی خیلی تنبل شدی .
می دونم میگی : مامانی می دونی چند وقته به وبلاگم سرنزدی ؟
می دونم میگی : مامانی من این همه چیز یاد گرفتم ولی تو اونا رو ثبت نکردی .
آره پسرم ، نمیدونم چرا یه خورده بی حوصله شدم . ولی نگران نباش ، حالا سعی می کنم یادم بیاد تو ۱۷ ماهگیت چیا یاد گرفتی و واست می نویسم .
۱۷ ماهگی تو پر از کلمات جدیده که یاد گرفتی بگی .
هر چی ما می گیم زودی تکرار می کنی .
البته هنوز یه سری حروف هست که گفتنشون واست سخته و کلماتی که اون حروفو دارن نمی گی و اگر هم بگی خیلی بامزه غلط غلوط می گی   
دیشب بابایی واست اجرای استاد شجریان و گذاشت و تو رفتی بالای صندلی و زدی زیر آواز . اون وقت استاد و نشون میدادی و می گفتی : آقا ... آقا
وقتی اسمشو ازت پرسیدیم ، گفتی : دَ دَ یا ن  ( شجریان )
چقد مامان و بابام سعی کردن بهت یاد بدن به آقا محمود  ( شوهر خاله سمانه ) بگی دایی ، ولی تو گفتی : آ مَ مود
خوشم میاد که خودت از حالا مستقلی و واسه خودت صاحب نظری ...
کلمه هایی که میتونی بگی خیلی زیاد شده و الان همشو یادم نمیاد ولی حروف"ر" و " خ " و " ش"  برات سخته و نمی تونی بگی ( البته فعلا ) .
شب تولد محمد صادق ، با عمه ها رفته بودیم خونه عمو ...
یادته سر ماشین سواری چیکار می کردی . دقیقا مثل ماشین خودت بود و اجازه نمیدادی شیما و محمدصادق سوار شن . وقتی هم می خواستیم برگردیم خونه ، چقد به خاطر اون ماشین گریه کردی ... یعنی واقعا فکر میکردی ماشین خودته ؟
تا صدایی از طبقه پایین می شنوی میگی : آ آنوم ( حاج خانوم )
چند روزیه که صبحا که از خواب بیدار میشی بهونه باباتو می گیری و من باید حتما شماره بابایی رو بگیرم و تو باهاش جرف بزنی .
وقتی هم که قطع می کنی میگی : بابا یی دَ دَ
از برنامه فیتیله خیلی خوشت میاد و بعد از برنامه تا چند روز مثل عمو قناد دستاتو میذاری رو زانوت میگی : ایتی ... له ( فیتیله ) و ما هم باید بگیم : جمعه تعطیله ...
خوراکیهایی که بهشون علاقه پیدا کردی : کیک  ( کلا چیزای شیرین ) زیتون ( وقتی باشه دیگه غذا نمی خوری ) برنج ( مخصوصا اگه از تو قابلمه بخوری ) نارنگی ( به قول خودت : نا نِ نی ) عدسی ( میگی : اَدَ )  گوشت و البته املتایی که بابایی درست می کنه رو هم خیلی دوس داری .ماست و دوغ .
نوشابه اصلا دوس نداری . چند بار که دیدی ما می خوریم خواستی بخوری ولی وقتی گازش خورد به صورتت دیگه نیومدی طرفش .

کاش بیشتر از این و دقیقتر از این یادم بود و واست ثبت میکردم ولی همینو بپذیر و مامانی رو به خاطر بی حوصلگیش ببخش .

بووووووووووووووووووووووس واسه همه خواننده های مهربون وبلاگ پسرم ، ایلیا .

بعدا نوشت : یه چیز خیلی مهمو یادم رفت و اون اینکه ایلیا اسم خودشو میدونه .
وقتی ازش میپرسیم اسمت چیه ؟ میگه : ایلا  ( ایلیا )

وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی یادم رفت بگم دندون یازدهم هم درومد .

|+|
نوشته شده توسط رویا در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:30