سلااااااااااااام
خوبین ؟
من که خیلی خوبم چون این چند روزو تو خونه پیش ایلیا بودم ،
ایلیا هم کلی خوشحال میشه وقتی بیدار میشه ، منو میبینه .
جمعه عزیز ِ ایلیا از حج برگشت و کلی مهمون داشتن و این وسط به ایلیا خیلی خوش گذشت ، چون با بچه های دیگه حسابی شیطونی کردن و آتیش سوزوندن .
ایلیا هم هی میرفت پیش عزیزش و میگفت : ادید ... ادید و کلی دلبری میکرد .
دیشب برقا که قطع شد ، شمع روشن کردیم و ایلیا متوجه سایه های روی دیوار شد ، باباش واسش شکلهای مختلف میساخت و ایلیا خیلی خوشش اومده بود و خودش هم سعی میکرد که با دستاش رو دیوار شکل بسازه و چند بار هم سایه خودشو بوسید !!!
دیشب دراز کشیده بودم و چشامو رو هم گذاشته بودم ، ایلیا اومد نزدیکم و دست کشید رو موهامو گفت :نااا ژی ... نااا ژی .
اونقده ذوق کرده بودم که نگوووووووو .
ایلیا یه وقتایی انگشتشو فشار میده رو شکمش و میگه : ماما ماما
( به تقلید از عروسکش ) !!!
دیروز مدام کلاهشو میاورد و می خواست سرش کنه و بره تو بهار خواب برف ببینه .
دیروز یه ماشی تو کوچه تو برفا گیر کرده بود و صدای چرخیدن چرخا و سروصدایی که راه انداخته بودن باعث شد بابای ایلیا بره و از پنجره ببینه چه خبره و اگه کمک میخوان بره و ایلیا هم تو بغلش بود ...
حالا تا صدای بوق ماشین یا هر صدایی ، از تو کوچه بیاد ایلیا می خواد بره و از پنجره به بیرون نگاه کنه و می گه : آقا .... بیب !!!
ایلیا چند وقتیه مداد و خودکار دستش میگیره و سعی میکنه نقاشی کنه ، البته فعلا فقط خط خطی میکنه .
از دست چپش بیشتر واسه نقاشی استفاده می کنه و گاهی هم مدادو دست راستش می گیره .
یعنی ایلیا چپ دسته ؟ اصلا میشه الان چنین نتیجه گیری ای کرد ؟
دیشب خودم جلوی موهاشو کوتاه کردم ، خیلی بلند شده بود و مدام تو چشماش بود . شاهکاری خلق کردم که بیا و ببین .
ایلیا وقتی کارشو انجام میده به پنپرسش دست میزنه و میگه : دیش ... دیش ( جیش )
یا اینکه میره دم توالت و در میزنه و به من میگه : دیش ... دیش تا برم عوضش کنم و بشورمش .
راستی یه اخبار دندونی !!!
ایلیا دندون دهمش هم درومد .
قابل توجه افسون عزیز :
دندون آسیای کوچک پایین سمت راست ...
آهان اینو یادم رفت بگم ، ایلیا دیشب منو خوابوند و متر آورد و قدمو اندازه گرفت !!!
بوووووووووووووووووووس واسه همه نینیها و مامانای نازنازی .
نوشته شده توسط رویا در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 11:25