تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
رقص با آهنگ شجریان !!
سلام
خوبین ؟ خوشین ؟ ان شاالله که باشین .
من و بابایی ایلیا و ایلیا هم خوبیم .
ولی نمی دونم چرا ایلیا این همه به قول خدوش اووف می شه ؟همیشه یه جاییش زخمیه . دستش ، پاهاش و دیروز هم که تو حموم با سر خورده زمین
من تو آشپزخونه بودم و ایلیا از یه لحظه غفلت باباش استفاده کرد و رفت تو حموم ، کف حموم هم خیس بود ، سر خورد و افتاد .
فکر می کنم یه دقیقه نفسش بالا نمیومد صورتش کبود شده بود منم که داشتم از نگرانی خفه می شدم اشکم درومده بود
خلاصه به خیر گذشت و چند لحظه بعدش باز هم می خواست بره تو حموم آب بازی کنه
بچه ها اینجورین دیگه زودی همه چیزو فراموش می کنن
                   
                    **********************
تو کوچه هم چشمش دنبال گربه هاست . تا یه گربه می بینه اونقده ذوق می کنه و بالا پایین می پره که نگوووو !منم باید دنبالش بدوم
آخرش گربه هِ میره زیر یه ماشن که کنار خیابون پارک شده خودشو پنهون می کنه و ایلیا هم همون جا میشینه رو زمین و هی گربه رو نشون می ده و گربه بیچاره هم هی قلبش تند تند میزنه  
تازه حالا اگه یه روزی گربه نبینه میره زیر ماشینا رو چک میکنه که یه وقتی گربه اونجا نباشه !!!!
                 
                   *************************
هر وقت چارخونه شروع شد ایلیا رو تصور کنین که رفته جلو تی وی و بالا و پایین می پره و ذوق می کنه و می رقصه
کلا برنامه ها رو خیلی با دقت نیگاه می کنه وقتی هم یه آهنگ شروع بشه سریع قِر دادنش شروع می شه ، حالا هر چی باشه ، حتی شجریان !!!
                      ***********************
رفتیم فروشگاه مدرسه و چند تا کتاب واسش خریدیم ، اسباب بازی فکری مناسب سنشو قبلا خریده بودیم و چند تایی هم بود که به نظر تکراری میومد .
                      *********************
وقتی از بیرون میاییم خونه ، سریع لباساشو می خواد دراره البته هنوز نمیتونه ولی ما باید سریع این کارو واسش انجام بدیم وگرنه ...

                        ****************
راستی به آقاهایی که ایلیا می گه، سبزی فروش دوره گرد و نون خشکی و ... رو هم اضافه کنین
                   **********************   
عسلکم از اولش دوس داشت شیر بخوره و بخوابه و من همیشه نگران بودم که بعد از اینکه از شیر گرفتمش واسه خوابش دچار مشکل می شم.
ولی الان چند وقتیه که ایلیا قبل از خوابش اگه گشنش نباشه خودش می خوابه مثل دیشب که اونقده خسته بود بعد از رفتن اونا رو زمین دراز کشید و خوابید
حالا قبلش تا لحظه آخر هم شیطونی می کرد و انگار نه انگار که خوابش میاد . وقتی بازی می کنه نه غذا می خواد و نه خواب

                            *******************
ایلیای مامان قربونت برم . عاشقتم به مولا

|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 11:16
چند تا عکس داغ !!
 

سلام
بعد از یه مدتی که فرصت نمیشد عکس بذارم به دلیل تقاضای !!! شما عکسای جدید و داغ داغ تازه از تنور درومده ایلیا رو میذارم ( عکسا رو دیروز گرفتیم .)

 

 

 

 

 

 

 

 

 پدر بابای ایلیا درومد تا این عکسا رو گرفت . چون ایلیا یه جا بند نمی شد تا چیزی ازش ثبت بشه !

قند عسلم چهارشنبه موقع بازی و شوخی ، غش غش می خندید که ییهووووو !! من دیدم اون ته مها یه دندون دیگه خودنمایی میکنه . آره ایلیا اولین دندون آسیاش بیرون زده .

این روزا عکس هر مردی ! رو میبینه یا تو تی وی یه مردی ! رو ببینه می گه : آقا آقا ...

اگه کسی تو خونه ما هوس کنه بره توالت ایلیا آبروشو می بره . میره دم توالت و میگه : جییش جییش ...!!! بیچاره مهمون بخت برگشته کلی سرخ و سفید میشه و میاد بیرون !!!

نمیدونم چرا اینقده ایلیا تمایل داره لباس عروسکاشو دربیاره ؟

راستی مامانایی که بچه هاتون هم سن ایلیا هستن : بالای سر ایلیا هنوز سفت نشده . دیر نشده ؟

 

 

|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 8:50
این روزا مامان جونِ ایلیا اینجان و واسه نی نی خاله سما سیسمونی می خرن .
وااااااااااااای چقد من از لباسای سایز صفر نوزادی خوشم میاد ...
بوی تن نوزاد مخصوصا بوی زیر گلوش ، بهترین و خوش بو ترین بوییه که یه مادر تجربه می کنه .
هممون منتظر تولد نی نی کوچولوی سمانه هستیم و لحظه شماری می کنیم .

ایلیا هم که هنوز از حالو هوای عروسی بیرون نیومده و تا یه آهنگ هر چند آروم باشه می شنوه ، دور خودش می چرخه و می رقصه .

 امروز صبح از صدای زنگ ساعت باباش بیدار شد . قبلا هم این صدا رو شنیده بود ولی اینبار نمی دونم چرا ترسیده بود و گریه می کرد و می گفت : نه نه نه نه ....

خدایا به من توان و صبر بیشتری بده ...
|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 9:15
چهارده ماهگی ...
سلام
مامانای مهربونو نی نی های نازنازی چطورن ؟ خوبین همتون ؟ انشاالله که خوبید ...
روز یکشنبه از شمال برگشتیم . جاتون خالی خیلی خوش گذشت . مگه میشه عروسی ، اونم تو شمال ، بد بگذره ؟!
ایلیا هم که حسابی بهش خوش گذشت . اون چند روزی که ما شمال بودیم هوا خوب بود و زیاد سرد نبود .
البته ایلیا که همه فامیل و یه جا ندیده بود غریبی می کرد و همش به من چسبیده بود و تا یه لحظه میذاشتمش رو زمین چنان گریه غریبانه ای می کرد که دل همه کباب می شد و می گفتن تو نمی خواد کمک کنی ، مواظب بچه ات باش .
شب آخر که می خواستیم فرداش برگردیم خونه ، خونه بابام اینا خلوت شده بود و ایلیا و بابام حسابی شیطونی کردن و آتیش سوزوندن . البته اولش ایلیا بابامو تحویل نمی گرفت . چون این چند روز سر بابام شلوغ بود و وقت نکرده بود با ایلیا بازی کنه ، اونم مثلا قهر بود .
از شمال که برگشتیم ایلیا خروسک ( کروپ ) گرفت . خروسک بعد از سرماخوردگی ایجاد می شه و در کودکان ۶ ماه تا ۳ سال شایعه . معمولا خودش خوب می شه و تو مدت درمانش نوشیدن مایعات گرم خیلی مفیده . خدا رو شکر الان صداش بهتر شده .
از حرف زدنش بگم که خیلی حرف می زنه ولی ما متوجه نمیشیم چی میگه ... وقتی با چیزی مخالفه می گه : نه نه نه ...
امروز بردمش واسه کنترل ، خدا رو شکر هم وزن دهیش بهتر شده و هم قدش رشد بهتری داشته و دور سرش هم به اندازه افزایش داشته . بعد از چند ماهی که نمودار رشدش با شیب تقریبا افقی بالا می رفت حالا می شه گفت شیبش از اون حالت افقی در اومده .
با آرزوی سلامتی واسه همه نی نی های نازنازی و دوست داشتنی .. 
|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 12:50