تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ایلیا با موی کوتاه

بعدا نوشت در تاریخ ۸/۵/۸۶ : چند وقتی نمی تونم بیام نت ، می ریم مسافرت .
                    برگشتم به همتون سر می زنم
       

روز جمعه ۵ مرداد ۱۳۸۶ موی ایلیا رو برای اولین بار کوتاه کردیم ... .
موهاش بلند و نامرتب شده بود ، این اواخر برای اینکه هی به‌هم نریزه و توی چشماش نیاد واسش ژل می‌زدیم !
وقتی بابای ایلیا ، ایلیا رو از آرایشگاه ( در واقع پیرایشگاه ) آورد یهو دلم واسه اون ایلیا با موهای بلندی که انتهاش فر می‌خورد ، تنگ شد ... .
طفلکی زیر دست آرایشگر گریه کرده بود و چشاش قرمز شده بود . وقتی اومد خودش رو انداخت تو بغلم و دیگه ولم نکرد ... .

ایلیا قبل از کوتاه کردن مو ( البته با ژل موهاش خوابیده ):

قبل از کوتاه کردن مو

ایلیا بعد از کوتاه کردن مو ( در حال تماشای کارتون ) :

بعدش

چند وقتیه که وقتی می‌خوام بهش غذا بدم ، از دستم می‌گیره و خودش می‌خوره . برای همین تمایلی به خوردن غذاهای آبکی از خودش نشون نمی‌ده .

دیشب ( جمعه ) خونه آقاجون ( پدر بزرگ ایلیا )  بودیم ، کلی اونجا شیطونی کرد .
ایلیا یه پسر عمو داره به اسم محمدصادق که شش ماهشه ، اینو گفتم که بگم ایلیا همیشه با خواهر بزرگ‌تر محمدصادق ( شیما ) بازی می‌کنه و دیشب برای اولین بار با محمدصادق بازی کرد : ایلیا رفت پشت سرم و یهو خودشو به محمد صادق نشون داد و گفت :دا... دا ... دا ( دالی بازی ) محمدصادق هم براش جالب بود و با تعجب به ایلیا نگاه می‌کرد .

موقع خداحافظی گفتم ، ایلیا آقاجونو بوس کن ، ایلیا هم صورتشو برد جلو و لبشو گذاشت روی صورت آقاجون !

تاشنبه بعد...

 

|+|
نوشته شده توسط رویا در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 10:21
تبریک روز پدر ...

         روز پدر مبارک         

بابای ایلیا ، تو هم امسال ، سال اولیه که روز پدر ، بابا هستی .

    این روز و بهت تبریک می گم .  

  امیدوارم همیشه سالم و سرحال و شاداب و مهربون بمونی   

 می خواستم بیام تو وبلاگ خودت تبریک بگم و سورپرایزت کنم ولی پسوردتو ندارم 

 این روز و به همه باباها مخصوصا بابای خودم و بابای محمد هم تبریک می گم

گفتم شاید نتونم به موقع آپ کنم واسه همین زودتر تبریک گفتم ...

|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:13