بعدا نوشت در تاریخ ۸/۵/۸۶ : چند وقتی نمی تونم بیام نت ، می ریم مسافرت .
برگشتم به همتون سر می زنم
![]()
روز جمعه ۵ مرداد ۱۳۸۶ موی ایلیا رو برای اولین بار کوتاه کردیم ... .
موهاش بلند و نامرتب شده بود ، این اواخر برای اینکه هی بههم نریزه و توی چشماش نیاد واسش ژل میزدیم !
وقتی بابای ایلیا ، ایلیا رو از آرایشگاه ( در واقع پیرایشگاه ) آورد یهو دلم واسه اون ایلیا با موهای بلندی که انتهاش فر میخورد ، تنگ شد ... .
طفلکی زیر دست آرایشگر گریه کرده بود و چشاش قرمز شده بود . وقتی اومد خودش رو انداخت تو بغلم و دیگه ولم نکرد ... .
ایلیا قبل از کوتاه کردن مو ( البته با ژل موهاش خوابیده ):

ایلیا بعد از کوتاه کردن مو ( در حال تماشای کارتون ) :

چند وقتیه که وقتی میخوام بهش غذا بدم ، از دستم میگیره و خودش میخوره . برای همین تمایلی به خوردن غذاهای آبکی از خودش نشون نمیده .
دیشب ( جمعه ) خونه آقاجون ( پدر بزرگ ایلیا ) بودیم ، کلی اونجا شیطونی کرد .
ایلیا یه پسر عمو داره به اسم محمدصادق که شش ماهشه ، اینو گفتم که بگم ایلیا همیشه با خواهر بزرگتر محمدصادق ( شیما ) بازی میکنه و دیشب برای اولین بار با محمدصادق بازی کرد : ایلیا رفت پشت سرم و یهو خودشو به محمد صادق نشون داد و گفت :دا... دا ... دا ( دالی بازی ) محمدصادق هم براش جالب بود و با تعجب به ایلیا نگاه میکرد .
موقع خداحافظی گفتم ، ایلیا آقاجونو بوس کن ، ایلیا هم صورتشو برد جلو و لبشو گذاشت روی صورت آقاجون !
تاشنبه بعد...



روز پدر مبارک