یه خبر دیگه ، تا چند ماه دیگه من هم خاله می شم . خاله " سما " یه نی نی نازنازی تو دلش داره. خاله قربونش بره . منو ایلیا که دلمون می خواد دختر باشه
، حالا خودشون چی می خوان ، نمی دونم .![]()
وروجک خیلی شیطون شده . یه کارایی می کنه که می خوام درسته قورتش بدم ... . هر آهنگ شادی که بشنوه شروع می کنه به تکون دادن دستاش و خودشو هم هی تکون میده . خدا نکنه صدای زنگ موبایل در بیاد ، هر کی ندونه ، فکر می کنه من تو خونه براش کلاس رقص می ذارم !
تا به ایلیا می گم : بیا بغل مامان ، دستاشو باز می کنه و می خواد از جاش بلند شه . قربونش برم ، خودشو برام لوس می کنه ، این شکلی :
اون وقت منم بغلش می کنم و حسابی بوس بارونش می کنم .![]()
![]()
وقتی هم بغلش می کنم دستشو میندازه دور گردنم . اون موقع احساس می کنم خوشبخت ترین مامان دنیام !![]()
یه هفته ای می شه که ساعت خواب ایلیا عوض شده ، شبا ساعت ۹ شیرشو که خورد می خوابه
( قبلا ساعت ۱۱ یا ۱۲ می خوابید . ) صبح هم ساعت ۷ یا۷:۳۰ گاهی هم شده ساعت ۶:۳۰ بیدار می شه . ![]()
دیروز پای کامپیوتر نشسته بودم ، یه هو صدای گریه ایلیا بلند شد
، رفتم سراغش ( با اسباب بازی هاش بازی می کرد ) دیدم نوک بینیش خون میاد ، هنوز هم نفهمیدم چی شد ؟ ، به کجا خرد ؟؟
عزیز مامان درد و بلات به جونم ، هنوزم خودمو نبخشیدم که ، چرا حواسم ازت پرت شد . تو چی مامانو بخشیدی ؟![]()
![]()




